خرید بک لینک
گوشه نشین تفکرات خویشم.قالبی ربخته ام فیت اندام تنم چشمهایم را از تقلای دیدن های نامربوط معاف کرده ام . و گوشهایم را بسته ام ، و به ذهنم مرخصی استعلاجی داده ام . زندگی زیبای بیگانه پرست بود و به نگاه ملتسانه ام وقعی نگذاشت . چه سرگردان بازیهایش شدم و چه متوحش از همهمه حیاتش گوشه رینگ بازی کردن را به دانش اموزی نشسته ام . و با طنابی که هر لحظه می رود تا زیر گویم جا خوش کند به گفتگو نشسته ام .اینجا ایران است این حال و روز مردمانیست که در توهم زندگی می کنن و در افسانه های مضحک

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 23:30

تو اینستا متن های کوتاه می ذارم ، سرگرمی خاص خودشو داره همبن اسم منو سرچ کنید چی فارسی چه انگلیسی پیدام می شه مثل همون سوزوندن پر اسب بال دار می مونه دوست دارم اونجا هم بببنمتون........نمی دونم کی می خوان پاشونو از روی گلومون بردارنواقعا برای حکومت کردن راه ، آسونتری وجود ندارهاین روشش اصلا خوب نیست، آخه این روش بعنی همه چیز تو و من یعنی هیچی مطلق تو می تونی کار نکنی و همه چیز داشته باشی ولی من مثل سگ پاسوخته باید کار کنم و ننونم به حد اقل زندگی برسمهمه حرف زدن ها مال تو و همه سکوت ها مال منهمه عقلها مال تو و همه خنگی ها مال من همه خشونت ها مال تو همه ترسها مال من اخه این طوری نمی شه ، ممکنه همه چیز یک هو تموم بشه . حتما نمی شه تک بعدی جامعه را ساخت ، باید تفاوت ها را قبول کرد و به هر کسی فضای خودشو داد این روزها وضع خیلی خراله تقریبا همه دارن می نالند ، آیا یکی نیست که بشه دو کلمه باهاش حرف زد

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 23:30

تقی رفته زن دوم گرفته ، می گه اگه این زنه ما تا حالا داشتیم پوست بز می کردیم .گاهی انتخاب های ما تحت شعاع نیاز شدید ما هستند و ما بعد از رفع نیاز متوجه اشتباهمان می شویم و این در حالیست که دنده عقب گرفتن در بلوار همت اصلا کار آسونی نیست پس بهتر است در اتوبان به راه خود ادامه دهید حتما در نقطه ای تابلو پارک را خواهید دید .اشتباهات وقتی بزرگ می شوندکه با اشتباهی دیگر می خواهند بر طرف شوند گویا لکه روی شیشه را به دستمالی کثیف پاک کرده اید موضوعات شکلی هندسی دارند باید زبان طول و عرض و فاصله را بلد باشید اینگونه می توانید یک شکل متقارن داشته باشید . و بیاد داشته باشید این موضوع مربوط به شماست . کسی نمی تواند با درس اخلاق کمکی به شما بکند تمام متخلقین در نهایت یک کلاه بردار و روانشناسان در انتها یک دیوانه اند .طبیعت بر اساس رفتار و روحیات شما ، یک کلاف مخصوص شما را می بافد شما به همان گونه که یک فرد خاص دارید یک فایل اختصاصی هم دارید هبچ کس نمی تواند شما را دست کم یا دست بالا بگیرد . شما حد اقل و حد اکثر خودتان هستید و چشمی دارید که می تواند خرد خرد شما را تجزیه و تحلیل کند ، شما در انجا تنها هستید یک گونه منحصر به فرد هستید و حرفهایی که ممکن است شما را شاد کنند گاهی هم ممکن است شادی شما را بگیرند .پس حتی دنبال تاییدیه گرفتن از دیگران نباش . خودت باش ، و مواظب باش این بار پوست بزت را با پوست سوسمار عوض نکنی

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 23:30

اگر پایت دراز نیست ، درازش کن ، نترس ، ادب بی دلیل تو را نجات نخواهد داد .سرت را بالا تر بگیر ، ببین ، غروب شده است ، ماه را در پشت درختان پاییزی نگاه کن ، شاید یکی می خواهد تو کمی خوشحال تر باشی .قوزینه ها راه به جایی نبرده اند پس به توصیه بوزینه ها ، قوز نکن ، بگذار قامت رعنایت را ببینم .هیچ اتفاقی انقدر وحشتناک نیست که کسی در وحشت و ترس زندگی کند . نفس بعدیت را عمیق تر بکش ، ریه هایت را سر شار از اکسیژن کن ، بگذار بدنت احساس کند داری بهش حال می دی .در غزه خبری نیست ، جنگ افروزان همیشه برنده اند چون فقط قرار است یا نمایش قدرت بدهند یا ادای قربانی را دربیاورند ، پس به اخبار جهان دل مده ماه که بیشتر به آسمان رفت برای لذت بردن از یک شب زیبا آماده باش فردا همین قرار را به خورشید بگذار و ابنگونه شب و روزهابت را تکرار کن

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 14:09

وبلاگ هم مثل آدم های پیر ، خسته از بی نگاهی و بی توجهی شده . دیگر کسی با دیدن یک زن هفتاد ساله سر وجد نمی اید ، گویا شیطنت ها لازمه کارن .گویا دیده شدن یک نیاز واقعیست ، جوانها همه در اینستا هستند ، یکی می ذاره که دیشب با ددیتان رفتیم پارک ، صد تا لایک می گیرهاینم برای من معما شده، اصلا منظور از این روشنفکری را نمی فهمم ، شاید بشریت پایش را از باتلاق گفتگو بیرون کشیده ، می گه دیگه حرف بسه ، بیایید یک چیزی نشون هم بدیم من در این زمینه هنوز سنتی فکر می کنم ، معتقدم به فشار فکر ، نمی توانم باور کنم اندیشه با دیدن فیلم و گذاشتن عکس رشد کنه ، می گم باید در میانه زندگی قدم زد زندگی یک فیلم و هزار تپق نیست حقیقت همیشه یک آهنگ زیبا و احساسی نیست ، با یک فبلم دلخراش می شه خیلی از موهومات را ثابت کرد ولی دست اخر این کل فیلمه که یک توهمهمن همچنان سنتی فکر می کنم هر چند مدتیست که در اینستا فعالیت نوشتاری دارم ، شاید من عقبم ولی کلا انسانهای رتوش شده ، فیلم ها و لحظات احساسی آهنگ های زیبا و .... اینها را نشانه تفکر نمی دانم

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 14:09

سالها قبل یک توله سگ را به خانه ام بردم ، نمی دانستم نر است یا ماده فقط می خواستم او را نگه داری کنم چون حال و روزش خوب نبود .سگ هر روز بزرگتر و زیباتر می شد غذای خوب می خوب و در جای خوبی استراحت می کرد ، خانه من در روستا هزار متر بود پر دار و درخت و منم کلی با این سگ زیبا حال می کردمپشت خانه من چند باغ بود و سگان ولگرد زیادی شبها انجا پرسه می زدن ، اخر شب سگ من خودش را به در می کوبید و از می خواست که در را برایش باز کنم .من رحم می کردم و توله سگ که حالا یک ماده سگ زیبا شده بود پیش انها می رفت ، مدتی می گذشت و او نمی امد و من مجبور می شدم به خانه بیایم و در را ببندم نمی توانستم در را باز بگذارم و نمی توانستم به او کلید بدهمتفریحات سگ زیبای من صبح زود تموم می شد ولی من اصلا ادم سحر خیزی نبودم و این موجب می شد که او هر روز بیستر از روز قبل الاخون پلاخون بشودداخل کوچه سرگردان می شد ، گاهی بچه ها او را کتک می زدن ، هر چند خلاصه در طول روز یک طوری به خانه می امد و غذا می خورد ولی باز آخر شب همان داستان تکرار می شد و باز سگ من بی قرار می شدمن باز در را باز می کردم ماده سگ بیرون میرفت به من نگاهی می انداخت گویا می گفت من می رم بیرون ولی تو در را نبند ، من بهش می گفتم برو زود برگرد من تا یک ساعت در را باز می ذارماو بعد از یک ساعت می امد حتی گاهی رفقایش را هم با خودش می اورد داخل خانه ، ولی باز هم موقع بستن در همان قصه تکرار می شد و او در حین انکه دل کندش سخت بود ولی بی قرار ، قرار های شبانه اش بوداو می رفت و باز داستان دربدری فردایش رقم می خورد ، حتی من یک دفعه او را تا پنج روز ندیدم و بعد که امد رنجور بود طنابی در گردنش بود و معلوم بود کسی او را گرفته و غل و زنجیر کردهبا تمام این اح

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1402 ساعت: 14:09

سکوت تمنای جداییست .وقتی به سکوت می رسیم ، دیگر تقلای رابطه تمام شده است .سکوت در دشت وجودت می وزد و کویر تنهایی را فرا می خواند . گویا وسوسه بودن ها خسته ات کرده و دیگر طعمی در گیلاس به جا مانده لای شاخه ها نیست .حرفها کبره ی ریه ها هستند که جان می کنن برای نفس کشیدن . و زندگی چه نزعی دردناک است . وقتی به سکوت می رسی ، کیهان به ناگهان از زیر بار تفسیر شانه خالی می کند ، عظمتش برای هیچ می شود و پوچ در کریدر نگاهت پلاز کهنه اش را می گستراند و لنگهایش را بر دیوار کاه گلی عصا می کند .سکوت فریاد شاخه های خشک است که می خواهند در رویا روزگاران سپری شده را هم آغوشی کنن

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 13:48

نمی شود تمام بازی را خواند ، ولی برای ادامه دادن باید تصمیم گرفت . پس بهتر است به نشانه ها دقت کرد اگر راحت نیستی حتما نباید عوامل ناراحتیت را دنبال کنی کافیست شرایط را عوض کنی ، احساس راحت بودن حق ماست ، ممکن است ما برای دیگران بی ارزش باشیم ، ممکن است دچار قضاوت اشتباه شویم ، هر لحظه این امکان هست که دیگران از ما عبور کنن و دیگر اولویت انها نباشیم ، این ما هستیم که در نهایت باید راحت و ارام باشیم مغرور باشیم و بیش از حد در تعبیر و تفسیر دیگران وسواس به خرج ندهیم ، حتما انها افراد خوبی هستند ولی این برای ما نیست ، هر کسی دنیای خودش را دارد علایق و سلیقه های خودش را تو نمی توانی خودت را رها کنی و جاده صاف کن زندگی دیگران باشی این نقش هیچ کس نیست و اسمش هم خریته نه فداکاری از لحظه ای که فداکاری وظیفه می شود دیگر فدا کاری در کار نیست بیشتر یک نوع التماس و تحقیر است و شاید یک ضعف که روزی تبدیل به نفرت می شود . اگر کنترل احساساتمان را نداشته باشیم ، احساسی جریحه را مدام در خود خواهیم دید

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 13:48

آذر ماه ۱۴۰۲حال مردم اصلا خوب نیست . کسب و کارها رونق ندارد . پسته که محصول این مردمه رو دستشون مونده . خرید خونه و ماشین برای مردم آرزو شده و راه انداختن کسب و کار محالهدارو خانه ها خیلی از داروها را ندارند می گن می خوان برن به سمت تجویز شاش شتر و دود کردن عنبر نسارای ماچه خر اونایی هم که عاشق نوشیدن جام شهادت بودن ، بعد از حمله به حماس دلشون نیومد آخور چرب و چیلی شان را رها کنن ولی بخاطر همین روزا تمام ثروت ملی ما رو هپلی هپو کردن کسی توان ازدواج نداره ولی برنامه دارند مالیات را زیاد کنن . تا ثابت کنن بر مرده هم می شه لگد زد. مردم دلشون مرده و خیلی ها بدشون نمیاد خودشون هم بمیرند . دیگه کسی دل و دماغ شادی و لذت نداره .مغازه دارها نمی تونن پول کرایه شون را کار کنن ، دکترها خون آشام شدن و معلم ها راننده تاکسی جوونا می رن تو کوه و کمر وسط ظهر عرق می خورن ، عرق سگی بهتربن و سالم ترین عرقه با خوردن بقبه عرقها یا می میر ن یا کور می شن تریاک و شیره هم تفریح دومشونه اونم می گن همش آشغالهتا دلت بخواد مردم تقلب می کنن و دروغ می گن گویا تمام مرزهای انسانی از بین رفتهاین شد ثمره خریت پدران ما

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 13:48

صفحه بندی